خرید بک لینک
#طنزسیاهنمای 672«خیک شیره» یا «خرس خیره»؟!گفت: دهه هشتادیها جلوی مرا گرفتند و گفتند: شما در سال 57 چه میخواستید؟ گفتم: تو چه پاسخی دادی؟ گفت: من پاسخ دادم همان را که شما اکنون میخواهید! گفتم: آنان چه گفتند؟گفت: آنان گفتند: پس به دست آوردن کافی نیست! نگهداشتن مهمتر است! گفتم: منظورشان چیست؟ گفت: منظورشان این است که چون نمیدانستید چه میخواهید،«خرس خیره» را به جای «خیک شیره» گرفتید! گويند چند نفر در روزقي نشسته از رودي ميگذشتند. خرسي در آب افتاد بود. خيال كردند خيك شيره است. يك نفر از آنها «دل بهدريا زده» خود را در آب انداخت و شناكنان بهخرس نزديك شد. همين كه دست دراز کرد تا خرس را بگيرد، خرس او را سخت گرفت و در او بياويخت. بيچاره هرچه بيشتر در استخلاص خود كوشيد،كمتر نتيجه گرفت.رفقايش از طول انتظار خسته شده فرياد كشيدند: خيك را ول كن و بيا.در جواب آنها گفت: من ميخواهم خيك را ول كنم ،ولي خيك شیره مرا ول نميكند!گفتم: باز هم #سیاهنمایی کردی؟! شفیعی مطهر دانلود رایگان کتابها و دیگر آثار این قلم در کانال گزینگویههای مطهرhttps://t.me/nedayemotahar

برچسب: نویسنده: باران یزدانی تاريخ: شنبه 13 آبان 1402 ساعت: 16:32

#سیاهنمایی'>طنزسیاهنمایی 663تو چارهای جز #سیاهنمایی نداری!! گفت: افراد فرومایه و کمظرفیّت و بیگانه با کرامت و منش متعهدّانۀ انسانی با مجیزگویی و چربزبانی فریبنده، میکوشند مدیران بالای نظام را به دام چاپلوسی بیفکنند تا بتوانند برای خویش یا بستگان خود پُستی و میزی نان و آبدار به دست آورند و طیّ مدّتی کوتاه پشت خود و دودمان خود را ببندند! گفتم: مدیران شایسته و باکفایت باید در نخستین گام مدیریت،دور و برِ خود را از افراد چاپلوس و متملّق بپیرایند،تا خویش و سیستم تحت مدیریّت خود را از لوث وجود این افراد فرومایه بزدایند. گفت: یکی از دوستان پاکدست ولی سادهلوح من به سمت بالایی دست یافت. در روزهای اول کاری به او گفتم: دور و برِ خود را از شرّ افراد چاپلوس و متملّق پاک کن.مبادا افراد فرومایه و چربزبان با گذاشتن «هندوانه زیر بغلت» و «پوست موز زیر پایت» ،سیستم مدیریت تو را به بلای تملّق بیالایند و از کارایی بیندازند. دوستم پاسخ داد: خیالت راحت باشد. حواسم جمع است. روزی شنیدم یک فرد نالایق و چاپلوس را به سمت مدیرکلّی بخش مهمّی منصوب کرده است.نزد او رفتم و پرسیدم: چه شد که فریب خوردی؟ آخرش هندوانه زیر بغلت گذاشتند؟پاسخ داد: اصلاً چنین نیست! من اتّفاقاً کاملا مواظب هندوانه و موز بودم! پرسیدم: ماجرای آشنایی و انتصاب این آقازاده را برایم شرح بده. پاسخ داد: پدر بزرگوار او حاج آقا فلانی یک شب مرا به مهمانی شام در یک رستوران لاکچری باکلاسی دعوت کرد. وقتی میخواستم بروم رستوران یاد سفارشهای تو بودم که مواظب باشم هندوانه زیر بغلم و پوست موز زیر پایم نگذارد. من هم خیلی مواظب بودم. او همه جور میوه و غذا سفارش داد به جز هندوانه و موز و خیلیخیلی از من تجلیل و تعریف کرد.لذا من هم خوشم آمد و صلاحیت او را بر

برچسب: نویسنده: باران یزدانی تاريخ: سه شنبه 2 آبان 1402 ساعت: 18:03

هر پگاه نو با یک نگاه نو گزینگویههای مطهر.فرگرد2082☘️

برچسب: نویسنده: باران یزدانی تاريخ: سه شنبه 2 آبان 1402 ساعت: 18:03

#طنزسیاهنمایی 664طعم شیرین تورُّم!!گفت: آیا تو هنوز توانستهای از درصد تورُّم و گرانی لذّت ببری؟! گفتم: چنین چیزی امکان ندارد! گفت:پس حال تجربۀ مرا گوش کن!من درسال 1342 مبلغ 17هزار تومان پول داشتم .به من گفتند: تو میتوانی با آن یک خانه بخری! گفتم:خریدی؟ گفت: نه! چون از خانه لذّت نمیبردم. در سال 1350 گفتند: میتوانی یک پیکان بخری. گفتم:خریدی؟ گفت: نه!چون از پیکان لذّت نمیبردم! در سال 1360 گفتند: میتوانی یک موتورسیکلت بخری. گفتم: خریدی؟ گفت: نه! از موتورسیکلت هم لذّت نمیبردم. در سال 1370 گفتند: با آن میتوانی یک دوچرخه بخری. گفتم: خریدی؟ گفت: نه! من از دوچرخه هم لذّت نمیبرم. در سال 1380 گفتند: میتوانی یک لاستیک ماشین بخری. گفتم: خریدی؟ گفت: نه!من از لاستیک هم لذّت نمیبردم. در سال 1390 گفتند: با پولت میتوانی لاستیک دوچرخه بخری. گفتم:خریدی؟ گفت: نه! من از لاستیک دوچرخه هم لذّت نمیبردم . حالا به من گفتند: با پولت میتوانی یک بستنی قیفی بخری و لیس بزنی و لذّت ببری! گفتم: خریدی؟ گفت:بله! این دفعه خریدم و نمیدانی چه لذّتی بردم از لیسزدن بستنی قیفی!! اینجا بود که طعم شیرین تورُّم را چشیدم!! گفتم: باز هم #سیاهنمایی کردی؟! شفیعی مطهر دانلود رایگان کتابها و دیگر آثار این قلم در کانال گزینگویههای مطهرhttps://t.me/nedayemotahar

برچسب: نویسنده: باران یزدانی تاريخ: سه شنبه 2 آبان 1402 ساعت: 18:03

صفحه بندی